آدرس جدید ما
www.sarrak.blogfa.com
www.sarrak.blogfa.com
سم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت اله خامنه ای – مقام معظم رهبری
با سلام و احترام
در ارتباط با راهپیمائی ۲۲ بهمن امسال و حوادث پیرامون آن که شخصا شاهد بخش کوچکی آز آن بودم و یا فرزندم علی پس از آزادی، بیان کرد؛ با در نظر گرفتن خدا، صادقانه و به نیت درمان این غده ی سرطانی که تمامیت نظام و اسلام را نشانه گرفته است و با این امید که دستور صریح و قاطع جنابعالی به افراد صالح به پاک کردن همیشگی آن منجر شود، نکاتی به استحضار می رسانم. اینجانبه از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷ در کنار همسرم در مبارزه علیه رژیم سفاک پهلوی فراز و نشیب هائی را پشت سر گذاشتم و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به لطف خداوند متعال توفیق یافتم در بنیاد شهید در دوران دفاع مقدس در بخش دارو ودرمان به مجروحان و وخانواده های معزز شهدا خدمت نمایم و مورد تقدیر کتبی امام (ره) قرار گیرم. پس از آن نیز در هر مسئولیت اجرائی قرار گرفتم و یا نمایندگی مردم در مجلس را بر عهده داشتم، سعی کردم با خدمت به مردم بطور عملی از نظام و انقلاب حمایت کنم. همگان میدانند که اینجانبه از بدو انقلاب تاکنون نیز همواره از انقلاب، نظام و آرمان های امام و شهدا دفاع کرده و می کنم. استدعا دارم آنچه که در این نامه به نگارش در آمده را تنها از سر دلسوزی و برای پیشگیری از جنایات آتی علیه فرزندان این سرزمین بدانید، نه برای فرزندم علی که بازداشت او فقط یک نمونه کوچکی است از این دریا. توضیحات زیر تنها در این راستا بیان می گردد و لاغیر.
آثار شکنجه بر بدن علی کروبی فرزند سوم مهدی کروبی که در جریان حوادث روز 22 بهمن در میدان صاقیه بازداشت شد
فرزند سوم ام علی که در سن ۲ سالگی دستگیری و محکومیت ۵ ساله پدر را در شمیران
تجربه کرده بود، در کنار پدرش در راهپیمائی ۲۲ بهمن به رسم همه ساله شرکت کرد. همه
گروه های سیاسی و شخصیت های هر دو جریان از مردم برای شرکت در این راهپیمائی بزرگ
دعوت کردند و از آنان خواستند با پرهیز از افراط گرائی و خشونت زبانی و فیزیکی بطور
آرام شرکت کنند. متاسفانه خشونت طلبان که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در خشونت و
بحران می بینند با دستور به پیاده نظام های بی هویت به همسرم این یار دیرینه امام و
مردم یورش بردند که ابعاد آن را همگان می دانند. اینجانبه که برای شرکت در
راهپیمائی رفته بودم با فاصله ای اندک شاهد آنچه گذشت بودم. در همان موقع، علی به
جرم نانوشته شرکت و کمک به حفاظت از پدر دستگیر و به مسجد امیر المومنین (ع) برده
شد و در خانه خدا این محل امن الهی در کنار سایر بازداشت شدگان کتک خورد و ناسزا
شنید.
هنگامیکه اسامی بازداشت شدگان را یادداشت می کردند، اوباش هائی که امروز در لباس ضابطان قرار گرفته اند به هویت علی پی بردند و پس از ده دقیقه و کسب اجازه از مسوولان ارشد خود، او را از جمع جدا کرده و بشدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. این از خدا بی خبران مکان امن الهی را به شکنجه گاه فرزندان مردم تبدیل کردند. آنان در کنار ضرب و جرح شدید فیزیکی علی با بکارگیری سخیف ترین و زشت ترین الفاظ نسبت به فاطمه و مهدی کروبی او را تحت فشار روحی قرار دادند و در قبال اعتراض علی نسبت به آن اهانت ها و شکستن حرمت مسجد، نه تنها خشونت فیزیکی و زبانی را افزایش دادند بلکه این مرد ۳۷ ساله را در خانه خدا تهدید به … کردند – مجازات ارتکاب آن فعل در قانون مجازات اسلامی مرگ است. خدا می داند این جماعت وقیح با دست بازی که دارند بر سر جوانان کم سن و سال این کشور چه آورده و می آورند.
براستی که زبان و قلم از بیان وحشی گری این قوم که این روزها بر فرزندان این مرز و بوم حاکم شده اند قاصر و ناتوان است.
دستگیری علی فتح الفتوحات این جماعت بی هویت بوده که با افتخار و برای مرعوب کردن سایر بازداشت شدگان او را شکنجه می کردند. در هنگام انتقال بازداشت شدگان آنان علی را از جمع جدا کرده و به گارد ویژه به سرکردگی افراد فاسدی می سپارند که دور جدید شکنجه او آغاز می گردد. در هنگام شکنجه از او فیلم گرفته و با افتخار از اینکه فرزند مهدی کروبی در اسارت آنان است با زشت ترین الفاظ به مهدی کروبی و خانواده او توهین می کنند. هنگامیکه دستور انتقال و آزادی علی به پایگاه خیابان شهید مطهری می رسد، مامور شکنجه ضمن اظهار تاسف می گوید اگر ۲۴ ساعت دیگر اینجا بودی جنازه ات را تحویل می دادم. البته جا دارد از رفتار انسانی افسران پایگاه شهید مطهری و تلاش آنان در جهت درمان علی تشکر شود. برای نجات سایر بازداشت شدگان ایشان آمادگی دارند جزئیات بیشتر را در اختیار هر مقامی که صلاح بدانید قرار دهند.
آین رنجنامه برای علی نیست زیرا او امروز تحت درمان و در کنار خانواده اش است. این نوشته برای آن است که جنابعالی تا دیر نشده به دادخواهی فرزندان بی نام و نشان این کشور بویژه دستگیر شدگان جوان اخیر برسید. پیش از آنکه کامران ها و محسن های دیگر زیر شکنجه این افراد بی مسئولیت جان دهند و حیثیت این کشور و نظام را به چالشی اساسی بکشانند، تدبیری نمائید. امروز متاسفانه شاهد قوه قضائیه مستقل و مقتدر که بتواند به تظلم خواهی مردم رسیدگی کند و یا مجلسی توانمند که بخواهد به حمایت از حقوق مردم مبادرت کند نیستیم، فلذا از حضرتعالی خاضعانه و مصرانه می خواهم بداد مردم و ظلمی که بر آنان می رود برسید و از مسوولان قضائی بخواهید که چرا به جنایت آمران و عاملان اصلی جنایات کهریزک و سایر بازداشتگاه ها رسیدگی نمی کنند که اگر به دستور بجای جنابعالی در قبال کهریزک بدرستی عمل کرده بودند، امروز قطعا شاهد تکرار مجدد آن نبودیم.
اشپیگل: حجت الاسلام کروبی، هفتۀ پیش شما ظاهرا در مصاحبه با یک خبرگزاری نزدیک به حکومت اظهار داشته اید که محمود احمدی نژاد را به عنوان رئیس جمهور به رسمیت می شناسید. این موضوع صحت دارد؟
کروبی: در مصاحبه با آن خبرگزاری هم گفتم من این دولت را قانونی نخوانده
ام و سر حرف خودم می مانم: انتخابات به طرز صحیحی برگزار نشده است. اما خب
این دولت دارد هر روز کار انجام می دهد. حتی اگر به وسیلۀ کودتا هم روی
کار آمده باشد باز باید برای کارهایی که می کند پاسخگو باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بزرگ و سربلند ایران
اکنون که در آستانه ۲۲ بهمن و سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام هستیم، لازم دانستم ضمن گرامیداشت این روز و اداء احترام به شهیدان که استقلال و آزادی را توامان با جمهوری اسلامی طلب می کردند، به عنوان خدمتگزاری کوچک که در تمام فراز و نشیب های نیم قرن گذشته حضور فعالی داشتم، نکاتی چند را با شما صاحبان اصلی این انقلاب ، نظام و کشور در میان گذارم. با این امید که مسئولان محترم مخصوصا دلسوزان نظام عاقلانه، عادلانه، منصفانه و به دور از حب و بغض های سیاسی، جریانی و جناحی به آن توجه نمایند. به ویژه آنکه مهدی کروبی از لحاظ سن و سال دیگر در وضعیتی نیست که رفتار او را بتوان با انگیزه های سیاسی و رسیدن به پست و مقام و امور دنیوی تخطئه نمود. اگر در پی آن بودم باید عافیت طلبی پیشه نموده و افسار اشتر سرکش سیاست ایران را رها و از حقوق مردم و آنچه بر ملک و ملت می گذرد، سخنی نگویم و دلشاد و سرخوش از گنجینه خاطرات گذشته ام آرام و بی دغدغه اندوخته اسلامی و انقلابی و مردمی پنجاه ساله خود را در معرض حراج گذاشته و در قبال فروش آن، زندگی آسوده ای را فراهم می کردم و مورد احترام ارباب قدرت قرار می گرفتم. ولی چنین رفتاری از جوانمردی و مسلمانی به دور است و من حیات و ممات خود را متعلق به اسلام، ایران و مردم می دانم. بزرگترین افتخار من این است که بنده خدا، فرزند ایران و سرباز مردم بوده و خواهم بود، لذا سکوت و یا جدایی از مردم و بی توجهی به منافع ملی را نه تنها جفا دانسته بلکه با تاکید بر ارزش های دینی و آرمان های بلند مردم و امام، متبلور در قانون اساسی به دفاع از حقوق شرعی و قانونی و آزادی های مشروع مردم پرداخته وخواهم پرداخت. این پیمان ناگسستنی مهدی کروبی با ملت بزرگ ایران است. اکنون توجه برادران و خواهران عزیز را به چند نکته مهم جلب می نمایم.
۱- همه با هم، آرام و با صلابت در سالروز ۲۲بهمن که یادآور تجلی باور دینی و عزم ملی مردم شریف ایران و نقطه عطفی در تاریخ پر افتخار کشورمان است، در راهپیمائی شرکت می کنیم. این روز به هیچ گروه خاصی تعلق ندارد و روز افتخار و سربلندی تمام ملت ایران است. در این روز می کوشیم تا دستاوردها و آرمان های امیدبخش که برخی از آن یا به فراموشی سپرده شده و یا به انحراف رفته را با صبر و استقامت و پرهیز از خشونت زبانی و فیزیکی مطالبه کنیم. این مطالبات قانونی حق مردم است که در انقلاب ۵۷ عهد مردم و با جمهوری اسلامی بوده است و این روزها صاحبان قدرت آن را در صندوق خانه قدرت پنهان ساخته اند. ۲۲ بهمن در یک کلام روز مردم است. شهید آیت الله مدرس در ارتباط با پیمان مردم و حکومت بعد از بیان مرتبه ولایت پیامبر و معصومین که ماموریت مستقیم الهی دارند به زیبائی می گوید: یک مرتبه مثل زمان ما که این طور پیش آمده است آن حاکم و سائس از جانب ملت است ، در این صورت وظیفه او اجرای دستوری است که ملت به او می دهد و هر دستوری از تعمیر بلاد و تامین عباد این ملت … قانون اساسی دستوری است که ملت به آن شخص می دهد و آن حاکم و سائس اگر بر طبق آن عمل نکرد ظالم و متعدی و لازم الرفع است.
۲- در حالی به استقبال سالروز ۲۲ بهمن امسال می رویم که دو رکن جمهوریت و اسلامیت نظام بشدت زیر سوال رفته است. انتخابات ریاست جمهوری دهم همراه شد با مهندسی آرای مردم. پاسخ سوال ساده مردم در راهپیمایی عظیم سکوت ۲۵ خرداد و پس از آن (رای من کو) با خشونت و سرکوب مواجه و موجب شکسته شدن دیوارهای اعتماد میان مردم و حاکمیت شد. این امر بستری را بوجود آورد که میراث امام خمینی و خون بهای شهیدان با بزرگترین چالش سه دهه اخیر روبرو گردد. مردم خوب می دانند و مسئولان نیز باید بدانند که راه حل مشکلات پیش آمده نه پاک کردن صورت مساله است و نه داغ و درفش. باید مردم را در امور کشور و مطالبه حقوق شان جدی گرفت و همراه مردم و در جهت خواست و منافع و مصالح آنان حرکت نمود. سرکوب، بازداشت و زندان فله ای فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و دانشجویان، دادگاه های نمایشی، اعدام و اعمال مجازات های سنگین و ایجاد فضای امنیتی راهکار مناسبی برای مهار آنچه رخ داده و می دهد نیست. تمکین به خواست ملت و به رسمیت شناختن حقوق آنان راه خروج از بحران موجود است. من از مراجع بزرگ تقلید و علمای اعلام و حوزه های علمیه و تمام رجال و شخصیت های معتبر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و نیز از عقلای بزرگ قوم از سر دلسوزی درخواست می کنم تا دیر نشده بدور از مشاجرات لفظی بی حاصل، با ارائه طرح های واقع بینانه به داد اسلام و مردم برسند. مراجع معزز میدانند که آنچه امروز بر این کشور و مردم می گذرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم، بنام اسلام و تشیع و روحانیت است. بنابراین هر کس به اندازه توانش باید از آبروی اسلام و حقوق مردم دفاع کند. متولیان امر هم شیوه و روش خود را عوض کنند و بدانند که نه سکوت و عقب نشینی ما و نه تهدید و ارعاب و خشونت آنان مشکل را حل نمی کند.
۳- در این روزها مردم این صاحبان اصلی انقلاب بدلائل متعددی از جمله اقتصادی، سیاسی و امنیتی و بویژه بی توجهی به حقوق شهروندی شرایط سختی را می گذرانند. انکار این شرایط ، حقیقت و واقعیت را تغییر نمی دهد ولو آنکه نام آن را عده ای “فتنه” و عده ای دیگر “بحران” و یا واژه ای دیگر بگذارند. یکی از بزرگترین مشکلات امروز کشور همین انکار مشکلات یا دلخوش نمودن به نام های دیگر است. حضرات نه تنها تلاش می کنند معضل را نبینند و آن را نپذیرند بلکه سعی می کنند واقعیت های تلخ موجود را با شبیه سازی های ناشیانه و بچگانه وارونه جلوه دهند. فلذا قدمی در جهت علاج آن بر نمی دارند. درحالی که از اداره امور ساده کشور درمانده اند، ادعای اداره امور جهان را دارند. افزایش مشکلات اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اخلاقی صدای دوستان و هم پیمانان مجلسی خودشان را درآورده و علیرغم شعار “عدالت و مهرورزی و خدمت به بندگان خدا” نابرابری و تبعیض در جامعه موج می زند. تبعیض و فساد دولتی بحدی افزایش یافته که بنا بر آخرین آمارهای بین المللی کشورمان دراین امر با سقوط معنی داری در رتبه ۱۶۸ کشور دنیا قرار گرفته است.
۴- متاسفانه علیرغم آموزه های اسلام فضای جامعه آکنده از تزویر، چاپلوسی، دروغ و رواج مدح و ثنا گردیده است. از یک سو متملقان پست و از سویی دیگر افراطی های بی مایه میانداری می کنند و عرصه را بر عالمان و اندیشمندان و عقلا تنگ نموده و بازار تهمت و افترا و هتک حرمت چنان داغ شده که ارکان نظام، انقلاب و یاران با وفای امام از باران گستاخی ها در امان نیستند. بی هویت های خشک مغز با چشمان بسته و دهان های باز در کمال امنیت، بدون پروا مداحی و خودفروشی می کنند و با ایراد تهمت و افترا عرصه را بر پاکان و نیکان تنگ کرده که از این آشفته بازار باید به خدا پناه برد. به یاد داریم که امام امت نه تنها در حفظ آبرو و شئون همگان با تمام وجود مراقبت می فرمود بلکه حتی مدح و ثنای چهره های شناخته شده و عالی مقام را بر نمی تافت و نهیب می زد که نفس انسان سرکش و طغیانگر است. از این تعریف و تمجید و تعارض ها با من نکنید مبادا وسوسه شده و باورم شود. اگر دنبال راه حل اصولی هستیم باید:
• بر دهان ثناگویان متملق خاک ریخت و دست و زبان و قلم خشونت گرایان بی سرمایه مهار و کنترل شود و بازار دین فروشی و انحصار طلبی طرد گردد.
• تمام اصول قانون اساسی بطور کامل اجرا گردد و حق انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان در همه انتخابات ها از مجلس خبرگان رهبری گرفته تا مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری رعایت شود. بدعت زشت شورای نگهبان که تمام ایرانیان از جمله چهره های شاخص و شناخته شده را به ساتور نظارت استصوابی می سپارد باید حذف گردد. میزان باید فقط رای ملت باشد نه گزینش و مهندسی آرای مردم بر اساس سلایق عده ای خاص. من مطمئن هستم مردم شریف ایران با عنایت به فضای مذهبی قطعا افراد صالح، سالم، متعهد و متخصص را بر مصدر امور خواهند نشاند.
• آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی
• فضای باز مطبوعات و به رسمیت شناختن نقد و نقادی و بازگرداندن آرامش به دانشگاه ها تحقق یابد
• فضای امنیتی و جو پلیسی و محیط رعب و وحشت برداشته شود، در این فضا بستر وحدت و همکاری نیست.
و صد البته که در این صورت بایدهای فراوانی هم متوجه جریان معترض که در حال حاضر از فرط مظلومیت سکوت پیشه نموده اند خواهد بود. هشدار که مبادا تمامیت خواهان شما را به ساختار شکنی وادار نموده که این امر خواست مخالفان و دشمنان حرکت مسالمت آمیز شماست. رفتن در فضای خشونت و یا گرفتار شدن در فضایی که ممکن است خود به نام شما طراحی کرده و مرتکب رفتاری خلاف مصلحت و مقررات شوند، خواست سرکوبگران بی منطق است. هشدار که مبادا عوامل نفوذی و بیگانگان و اجانب در صفوف شما رخنه نموده و ارزش های دینی و اخلاقی و ملی را خدشه دار نمایند. من رسما اعلام می کنم دوستان و یاران ما از مقدمات و نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم و سرنوشت رای شان سوال داشتند. آنان حقوقی شرعی و قانونی خود را با تاکید بر اسلام و نظام و منافع ملی آنهم با سکوت و آرامش مطالبه نمودند که جا دارد از عوامل اجرایی، نظارتی، امنیتی، پلیسی و رسانه ای شوال شود که چه کردید که چنین شد و چرا کار به اینجا کشید؟ آیا افق آینده اینگونه رفتارها و برخوردها را مورد مطالعه قرار داده اید؟
آخرین کلام، لازم است مردم عزیز خصوصا قشر تحصیل کرده و طبقه جوان توجه داشته باشند که آنچه امروز به نام جنبش اعتراضی در جامعه جریان دارد یک ایدئولوژی فراگیر نیست که خط کشی های سفت و سخت داشته باشد و افراد را بر اساس آن گزینش نموده و مسئولیت رفتار تمام حاضران در آن را بپذیرند. این جنبش برای دفاع از عقیده یا مرام سیاسی و دینی خاصی نیست طبعا افراد موجود در آن دارای آرا و عقاید گوناگونی هستند که هر یک از ما می توانیم با آنها موافق یا مخالف باشیم. فصل مشترک این جنبش استیفای حق رای، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات، آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی، اصلاح شیوه حکومت داری و قانون مداری و رعایت حقوق شهروندی مردم است. بدون شک بالا بردن مطالبات و انحراف از اهداف ذکر شده دست آویزی برای سرکوب خشن این حرکت می گردد. لذا من به عنوان پدری پیر به جوانان عزیز و به عنوان برادری سرد و گرم چشیده و آب از سر گذشته به پیران و میان سالان عرض می کنم طرح مباحث دیگر به جز خواسته بحق و قانونی، انحراف از مسیر است و این خواست مخالفان این جنبش و در مواردی ساخته و پرداخته آنان یا عوامل نفوذی می باشد. به امید روزی که اصحاب حکومت و ارباب قدرت عقل، عدل و انصاف را بیاری بخواهند و موجبات خشنودی اولیای اسلام و مردم ایران را در پرتو به رسمیت شناختن حقوق مردم، فراهم نمایند.
و آخردعوانا ان الحمد لله رب العالمین
مهدی کروبی
۱۴ بهمن ۱۳۸۸

به دنبال اظهارات عاری از واقعیت حمید رسایی در برنامه «دیروز، امروز، فردا»، دبیرکل حزب اعتماد ملی موافقت خود را با حضور حجتالاسلام و المسلمین رحمتاله بیگدلی، استاد دانشگاه و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، در مناظره این هفته «دیروز، امروز، فردا»، اعلام کرد.
به گزارش خبرنگار سحامنیوز، حجتالاسلام بیگدلی، در گفتوگویی با «سحامنیوز» با اشاره به دیدار اخیر جمعی از فعالان سیاسی با حجتالاسلاموالمسلمین مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی گفت: «با توجه به اینکه بعضا ادعا میشود که اصلاحطلبان حاضر به حضور در برنامه مناظره «دیروز، امروز، فردا» نیستند، در دیداری که اخیرا با آقای کروبی داشتیم، تصمیم بر این شد که حزب اعتماد ملی به صورت فعال در این مناظرهها شرکت کند و آقای کروبی موافقت خودشان را با حضور اینجانب در مناظره اعلام کردند و این موضوع با یکی از مدیران صدا و سیما هم در میان گذاشته شد و طبق اظهارات این مدیر، این موضوع اوایل هفته گذشته به اطلاع آقای ضرغامی هم رسیده است. بنابر این جای تأسف است که آقای حمید رسایی بهصورت یکجانبه در صدا و سیما حضور مییابد و بهگونهای سخن میگوید که گویا اصلاحطلبان حاضر به حضور در برنامه مناظره نیستند و با قیافهای حق بهجانب خطاب به مجری برنامه خواستار اعلام نام افرادی میشود که برای حضور در مناظره دعوت شده و حضور نیافتهاند و میگوید: “حضور نیافتن در مناظره باید برای این شخصیتها هزینه داشته باشد.” و تأسفبار تر اینکه مجری برنامه نیز در اینگونه ادعاها با امثال آقای رسایی همراهی میکند.»
حجتالاسلام بیگدلی ضمن رد اینگونه اظهارات گفت: «اصلاحطلبان همواره از شرکت در اینگونه برنامهها استقبال کردهاند و هماکنون نیز آمادگی خود را برای حضور در این برنامهها اعلام میدارند.»
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، ضمن اشاره به تماس امروز خود با حجتالاسلاموالمسلمین مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی گفت: «آقای کروبی بر ضرورت حضور اینجانب در برنامه مناظره «دیروز، امروز، فردا» بهعنوان عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی تأکید کردند و در نتیجه اینجانب آمادگی خود را برای حضور در برنامه این هفته بدون هیچگونه قید و شرطی و مناظره با هر شخصی که از جانب حامیان دولت در این برنامه حضور یابند اعلام میدارم.»
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، ضمن بزرگداشت ایام دهه فجر و رهبر فقید انقلاب اسلامی گفت: «از آنجایی که یکی از آرمانهای بلند ملت بزرگوار ایران در انقلاب اسلامی شکستن انحصار و تأمین آزادی بیان بود، امیدوارم در این ایام که یادآور مبارزات این ملت بزرگ و شهیدان بهخونخفته انقلاب اسلامی است، سیمای جمهوری اسلامی با برگزاری مناظرات آزاد و بیطرفانه، اندکی از دین عظیم خویش به شهیدان راه آزادی و مبارزه با انحصار را ادا کند.»
حجتالاسلام بیگدلی در پایان گفت: «البته لازم میدانم بهاین نکته اشاره کنم که در ایام انتخابات ریاستجمهوری اخیر، انجمن اسلامی دانشگاه الزهرای تهران، از آقای حمید رسایی و اینجانب برای برگزاری مناظره دعوت بهعمل آورده و در این زمینه اطلاعرسانی هم کرده بود، ولی متأسفانه مسؤولان انجمن اسلامی دو ساعت قبل از زمان مناظره به اینجانب اطلاع دادند که آقای رسایی حاضر بهحضور در این مناظره نشده است، و از آنجایی که مدیریت دانشگاه با حضور یکطرفه اینجانب در دانشگاه علیرغم اعلام آمادگی بنده موافقت نکرد، جمعی از دانشجویان و اعضای انجمن اسلامی به ستاد آقای کروبی آمدند و حدود ۲ ساعت سؤالات خویش را مطرح و پاسخهای لازم را از اینجانب دریافت کردند.»
سحام نیوز

مصاحبه اختصاصی با کروبی:عقب نشینی در کار نیست / آقای جنتی فریاد امروز مردم
ایران پاسخی است به خیانت شما به رای مردم
سحام نیوز:امروز فرصتی پیش آمد تا میهمان مهدی کروبی باشیم. فرصتی اندک و کوتاه که نظرش را درباره وقایع چند روز گذشته و اظهارات آقای جنتی جویا شویم. متن این مصاحبه بدین شرح است:
آقای کروبی اخیرا خبری از شما مبنی بر اسقرار دولت آقای احمدی نژاد نقل شد که برداشت های مختلفی را بدنبال داشت. مهمترین برداشتی که ذهن بسیاری از افراد را مشغول کرده عقب نشینی و عدول از مواضع پس از انتخابات شما است. آیا سخن شما به معنی عقی نشینی از مواضع و ورود به فصل تازه ای است؟
برای من بسیار عجیب است که افراد صاحب نظر از عبارت صریح و روشن من چیز دیگری برداشت کردند. من از صاحبنظران می خواهم به مقدمه و موخره جمله من دقت کنند. من بر اشکالات خود نسبت به انتخابات و نتایج آن که محصول تقلب و مهندسی آرا بوده است، تاکید داشته و دارم. با این وجود آقای احمدی نژاد رئیس دولت است که علیرغم تمامی اعتراضات مراحل کسب قوه مجریه را طی و لذا باید پاسخگوی عملکرد خود باشد. در حال حاضر داخل و خارج، موافق و مخالف از او بعنوان رئیس دولت نظام یعنی کسیکه قوه مجریه را در دست دارد، نام می برند. لذا آنچه در اختیار رئیس قوه مجریه است را از او مطالبه می کنند. این نکته جدیدی نیست و به هیچ وجه به معنای عقب نشینی از مواضع گذشته نیست. همانطور که در سایر کشورها افرادی که قدرت را به دست می گیرند، صرف نظر از چگونگی کسب آن، از آنان با عنوان مربوطه شان یاد می شود. اشکال من و مردم معترض در مشروعیت این قدرت همچنان بقوت خود باقی است و هنوز هم معتقدم حق مردم در تعین سرنوشتشان در انتخابات دهم نادیده گرفته شده است. اگر انتخابات سالم برگزار می شد و شورای نگهبان به واقع پاسدار قانون اساسی بود، نتیجه چیز دیگری بود و کشور و مردم این مقدار هزینه نمی دانند. همانطور که قبلا هم گفته ام این دولت از آنجا که برآمده از رای مردم نیست، قادر به ادامه کار نخواهد بود.
شما اشکال به شورای نگهبان کردید در حالیکه آقای جنتی در جدیدترین اظهار نظر خود گفته اند جمهوری اسلامی یکی از سالم ترین انتخابات را برگزار کرد. ایشان ادعای تقلب از سوی افراد در داخل و خارج از کشور را ادعائی مضحک و احمقانه دانسته اند و خاطر نشان کردند که این افراد خود فروخته خیانتی کردند که تاکنون هیچ کس نکرده است. نظر شما در ارتباط با این اظهارات که توهین صریح به ملت و بزرگان این کشور چیست؟
بله من هم اظهارات آقای جنتی را خواندم. آقای جنتی نزدیک به سی سال است در شورای نگهبان هستند و سال های زیادی را دبیر و نقش تعین کننده ای در این شورا داشتند. آقای جنتی و دوستانشان این هنر را داشتند که جایگاه حقوقی شورای نگهبان در قانون اساسی را به این وضعیت اسفبار برسانند. ایشان ادعای تقلب را مضحک و مدعی خیانت به کشور شدند اما کیست که نداند آنکه به این انقلاب، خون شهدا، امام و مردم عزیز ایران خیانت کرد ایشان هستند که کار کشور و انقلاب را به جائی رسانده که برگزاری یک مراسم ختم هم باید با حضور پلیس ضد شورش و لباس شخصی ها انجام شود. انتصابی کردن انتخابات و رد صلاحیت های گسترده نیروهای با کفایت این کشور در انتخابات های متعدد مانند خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و اعلام نتایج به دلخواه وحتی جابجائی پس از اعلام نتایج از شاهکار ایشان است که قطعا این خیانت نه تنها در نزد خود ایشان بلکه در نزد مردم پوشیده نیست. آقای جنتی فریاد امروز مردم ایران پاسخی است به خیانت شما به رای مردم، قانون اساسی و آرمان امام و شهدا که اصل انتخابات را از اساس بی معنا کردید و جمهوریت نظام را به مسلخ بردید.
فاطمه ملکی ،همسر محمد نوری زاد پس از گذشت یکماه که از زندانی بودن همسرش می گذرد هیچ خبری از وضعیت جسمکی و روحی این روزنامه نگار ندارد و تاکنون هیچ گونه تماسی با همسرش نداشته است
این در حالیست که.در این مدت خبر اعتصاب غذای محمد نوری زاد نیز بر نگرانی های
خانواده او افزوده است .
خانم نوری زاد هفته گذشته در همین رابطه به ملاقات
دادستان کل کشور رفت تا به او یاد آور شود که اکنون همسرزندانی اش از کمترین حقوق
شهروندی یعنی تماس با خانواده محروم است.
فاطمه ملکی از دادستان تهران درخواست کردکه به خانواده اجازه ملاقات، تماس تلفنی و پیگیری پرونده همسرش داده شود .دادستان در پاسخ به اعتراض همسرنوری زاد گفته است : ” تا زمانی افکار ایشان مهار نشود ،به هیچ یک از خواسته های شما پاسخ داده نخواهد شد.”
خانم نوری زاد در همین زمینه نامه سرگشاده ای خطاب به مردم ایران نوشته است که متن کامل آن به این شرح است :
بسمه تعالی
مردم شریف و آگاه ایران
بیش از یک ماه از بازداشت همسرم، محمد نوری زاد، می گذرد؛ بی آنکه هیچگونه اطلاعی از وضعیت ایشان داشته باشیم. در ملاقاتی که در تاریخ ۲۳/۱۰/۸۸ با دادستان کل کشور صورت گرفت، ایشان جرم همسرم را “بسیار بسیار سنگین” اعلام کردند و نهایتاً درمقابل درخواست تماس، ملاقات و پیگیری پرونده فرمودند: “تا زمانی که افکار ایشان مهار نشود، به هیچ یک از این خواسته ها پاسخ داده نخواهد شد.”
البته با درنظرگرفتن آنچه که در چند ماه اخیر بر مردم بیگناه و آگاه کشورمان
گذشت و انبوه جمعیتی که هنوز بعد از گذشت هفت ماه، روبروی ساختمان دادگاه انقلاب
اسلامی، با نگاهی نگران و مستاصل، چشم انتظار عزیزانشان هستند و از همه دردناکتر
سکوتی است که بر فضا حاکم است و یا در قالب وارونه انگاری وقایع خود را نشان می
دهد، مشاهده ی چنین برخوردی نیز چندان دور از انتظار نبود.
اگر “مهار افکار افراد” در قوانین اسلامی، مدنی و یا انسانی ما، حقیقتاً از
جایگاه قابل اعتنایی برخوردار است، و اگر امروز به جایی رسیده ایم که باید شمشیرها
را علیه “اندیشه”ی افراد بالا ببریم، باکی نیست. چه؛ او خودش سال ها پیش در مناجات
روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان،* خطاب به ابوذر می نویسد: “…هان ای ابوذر خوب،
تو مگر چه گفتی و چه کردی که تو را به این ورطه ی بلا تبعید کرده اند؟ تو نه از
اشراف بودی، نه سپاه داشتی و نه زور؛ تو اساساً جز زبانت که سرخ و صریح بود و از
ایمانت گرما می گرفت، هیچ نداشتی. تو ای ابوذر خوب، نه وامدار کسی بودی و نه انتظار
داشتی مردمان به خاطر سالها مجاهدت و یاوری پیامبر خدا، مطیع و دست به سینه ی تو
باشند. نه بابت سالها خون دل خوردن و شمشیر زدن و پاک بودن و گرسنگی کشیدن از کسی
طلبکار بودی و نه ایمانت را از سر راه آورده بودی که اجازه بدهی نوکیسه ها و ازراه
رسیده ها و سراسیمگان، هرکس که می خواهند باشند، به اسم اینکه حالا منصبی یافته اند
و موقعیتی به دست آورده اند، پوست از تن دین خدا بکنند و هیچ از او به جا
نگذارند…”
و عجیب که امروز، خود، گویی مصداق ابوذر زمان شده است. و چه حقیقت دردناکی
که جزای بر زبان آوردن کلمه ی حق، آن هم در محترمانه ترین و دلسوزانه ترین وجه
ممکن، این چنین تلخ و غیرمنصفانه است.
باری؛ در پایان این نامه، باز از کلمات همسرم کمک می گیرم که در جایی دیگر
از مناجات هایش، خدا را اینطور می خواند: “خدایا، به سیاسیون و سیاست مداران ما،
سینه ای فراخ برای شنیدن و تحمل سخن مخالفان خود عنایت فرما. یعنی همان خصلتی که
قرن های قرن، پیامبران و امامان ما، جانانه، و نه در شعار، به انجام آن همت می کرده
اند. خدایا سیاسیون ما را آنچنان هوشمندی عنایت فرما که نگاهشان در کوچه پس کوچه
های هم طریقان و حاجت های صنفی شان متوقف و محدود نشود. و آنچنان صداقتی نصیبشان کن
که اگر خطا کرده اند و می کنند و یا در انجام کاری توانایی ندارند، مرد و مردانه از
مردم پوزش بخواهند و مسئولیت خطاهای خود را بپذیرند…”
آمین. یا رب العالمین.
فاطمه ملکی
اول بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت
شب پاییزی تاریکی بود . بانکدارپیردر اطاق مطالعه اش از این گوشه به آن گوشه قدم می زد و مجلس شب نشینی پانزده سال پیش رااز خاطر می گذراند . به یاد می آورد که صحبت از اعدام بود . بیشتر مهمانان مخالف اعدام بودند و اعدام را به عنوان مجازات غیر اخلاقی می شمردند . برخی از آنان معتقد بودند که زندان ابد باید جایگزین اعدام شود .
میزبان گفت : به عقیده من اعدام اخلاقیتر و اسانتر از زندان است ، اعدام فوراً می کشد و حبس ابد تدریجاً . کار کدام جلاد انسانیتر است ؟
یکی از مهمانان گفت : هردو به یک اندازه غیر اخلاقی است . زیرا مقصود یکی و گرفتن جان است . « دولت خدانیست . حق ندارد آن چیزی را بستاند که نمی تواند در صورت لزوم پس دهد.»
در آن جمع حقوق دان جوانی بود که تقریباً بیست و پنج سال داشت . گفت هر دو به یک اندازه غیر اخلاقی هستند . اما اگر نظر من را بخواهید یقیناً دومی را ( زندان ) انتخاب می کنم . انسان به طریقی زندگی کند بهتر است تا زندگی نکند.
بانکدار که آن موقع جوان و آتشین مزاج بود از جا در رفت و رو به حقوق دان جوان گفت : من با شما سر دومیلیون شرط می بندم که نتوانی حتی پنج سال در سلول طاقت بیاری .
حقوق دان گفت : حاضرم شرط به بندم نه تنها پنج سال بلکه پانزده سال در زندان بمانم .
بانکدارگفت پانزده سال ! باشد من دومیلیون شرط می بندم .بدین ترتیب این شرط وحشیانه ومضحک بسته شد.
همه اینها از خاطر بانکدار می گذشت و از خود پرسید ؟ چرا این شرط رابستم ؟ آیا این عمل مردم را قانع می کند که اعدام از حبس ابد بدتر است ؟ نه نه
قرار شد حقوق دان در باغ منزل بانکدار زندانی شود . قرار شد در مدت حبس از عبور از آستانه در ، دیدن افراد زنده ، شنیدن صدای آدمیان و دریافت نامه و روزنامه محروم باشد . او اجازه داشت از آلات موسیقی ، کتاب و سیگار استفاده کند و نامه بنویسید .
او باید از ساعت دوازده ، چهاردهم نوامبر 1870 تا ساعت دوازده ، چهاردهم نوامبر 1885 در زندان بماند .
در طول سال اول زندان کتابهای سرگرم کننده وبی مایه ومطالعه می کرد . فقط کتابهای کلاسیک .
سال دوم صدای پیانو شنیده نشود . در سال پنجم دوباره صدای پیانو شنیده شد . نگهبان می گفت :او فقط خورد وخوابید ، با خود حرف زد و بعضی اوقات نشست و نوشت ، مدتها نوشت و صبح همه را پاره کرد ویکی دوبار گریه هم کرد.
در نیمه سال ششم با شوق تمام به مطالعه زبانها وفلسفه وتاریخ پرداخت .
در فاصله چهارسال حدود ششصد جلد کتاب برای او خریده شد و او در این مدت به شش زبان زنده دنیا مسلط شد . او معتقد بود که یک سعادت آسمانی دست یافته است . در طی آخرین سال حبس ، زندانی بی هدف خواصی مطالعه کرد ، شیمی ، پزشکی ، رمان و جزواتی راجع به فلسفه و الهیات .
بانکدار همه اینهارا به یاد می آورد و با خود اندیشید : فردا ساعت دوازده آزاد می شود و طبق قرارداد مجبورم به او دو میلیون بپردازم . اما بانکدار 15 سال پیش پولش از حساب خارج بود ولی اکنون از خودش می پرسید پولش زیاد است یا قرضش . من من کنان گفت : آن شرط لعنتی !! چرا یارو نمرد . آخرین پنی پولم را می گیرد ، ازدواج می کند و کیف می کند . ساعت سه بود در خانه همه خواب بودند . بانکدار کلید دری که پانزده سال بود باز نشده بود را برداشت و از ساختمان خارج شد . در تاریکی پله و در را پیدا کرد . مهروموم در اتاق زندانی دست نخورده بود . در را باز کرد و شرط راشکست . زندانی در حال نگارش نامه خوابش برده بود . بانکدار گفت : بگذار بخوانم وببینم اینجا چه نوشته است . کاغذ را برداشت و چنین خواند .
فردا ساعت دوازده شب آزادی وحق معاشرت با مردم را بدست می آورم . با وجدانی پاک ودر برابر خدایی که ناظر اعمال من است به شما می گویم که من آزادی ف زندگی ، سلامت وهر آنچه را که کتابهای شما نعمتهای دنیا می نامند حقیر می شمارم . پانزده سال ساعیانه زندگی زمینی را مطالعه کردم درست است که نه روی زمین را دیدم ونه روی مردم را اما در کتابهای شما آوازها خواندم و با شکار گوزن و گراز وحشی رفتم در کتابهای شما قله های بلند بالا رفتم و از آنجا برآمدن خورشید را در صبحگاهان وفرورفتنش را در شامگاهان تماشا کردم . جنگلهای سبز ، کشتزارها ، رود خانه ها ، در یاچه ها را نظاره کردم . بالهای فرشتگان زیبایی را که از خدا برایم سخن می گفتند لمس کردم . کتابهای شما به من عقل و خرد داد ، تمام افکار خستگی ناپذیر بشری در قطعه کوچکی در جمجمه من متراکم شده است می دانم که از همه شما باهوشترم ،با این وجود کتابهایتان را خوار می شمارم . همه نعمتهای دنیای عقل و خرد را ناچیز می دانم. گرچه مغرور و خردمند و زیبایید ، مرگ شمارا چون موشهای زیرزمینی از صفحه روزگار محو خواهد کرد . شما دیوانه اید و راه خطا را پیموده اید ، شما دروغ را بجای حقیقت و زشتی را به جای زیبایی گرفته اید.
اگرگل سرخ بوی تن اسب عرق کرده بدهد تعجب خواهید کرد ، همانطور من هم از شما که آسمان را با زمین عوض کرده اید تعجب می کنم . برای اینکه تحقیرم را عملا در مورد آنچه شما با آن زندگی می کنید نشان دهم از دو میلیونی که زمانی آن را خوشبختی مطلاق می پنداشتم وحالا خوار می شمارم می گذرم و پنج دقیقه قبل از موعد شرط اینجا را ترک می کنم وقرارداد را نقض می کنم . بانکدار نامه را روی میز گذاشت و سر مرد را آرام بوسید و شروع به گریه کردن کرد و «اوهیچگاه خود را مثل حالا خوار نشمرده بود » و آنجا را ترک کرد . صبح روز بعد نگهبان دوان دوان نزد بانکدار آمد و گفت که زندانی فرار کرده ، بانکدار با نوکر ما فوراً به محل رفتند و فرار زندانیش را علام کرد و نقض نامه رااز روی میز برداشت و در گاو صندوق کذاشت.
چند وقت پیش رفته بودم تهران ، یکی از دوستان مرا دعوت کرد برویم سالگرد یکی از شهدای جنگ تحمیلی که در آزادسازی خرمشهر به شهادت رسیده بود . درحال شام خوردن بودم که چشمم خورد به یک عکس که روی کتابخانه بود و رو به دوستم کردم و گفتم اون عکس کیه ؟ گفت اون عکس حسین یکی دیگه از فرندان این خانواده است که شهید شده . گفتم پس چرا ندیدم برای این فرزندشان مراسم بگیرند؟ دوست من گفت پدر خانواده نمی گذارد برای حسین مراسم بگیرند زیرا اعتقاد داره حسین در فاو کشته شده و آنجا هم متعلق به عراق بوده شهید نیست و می گوید به حسین هم گفته بودم که نرو ، ما خاک خودمان را از عراقیها پس گرفتیم .بیا و برو به دروس و مشقت برس و گویا حسین حرف پدرش را گوش نداده و به جبهه رفت تا شهید شد .برای همین هم هیچ وقت نه سر قبرش به بهشت زهرا رفته و نه برایش مراسمی گرفته است . وای خدا من !براستی مگر حسین و حسین ها مقصرند ؟ با این حرفی که شنیدم اطاق به دور سرم چرخید و هزاران فکر ناگهان به کله ام هجوم آوردند .با این اتفاقاتی که در این ایام اخیر افتاده و فعلا همه در حال پنبه زدن هم هستند .براستی آیا حسین ها باید می رفتند . کجا ؟ برای چه هدفی ؟ احساس هایی که پشتش هیچ فکر و منطقی نبود را چه کسی جواب خواهد داد؟ تا احساس بر عقل در این کشور پیشی گرفته است همین آش و همین کاسه خواهد بود . مگر همین ما ملت نبودیم که شاه را بیرون کردیم .چه شدحالا بعداز ۳۰ سال بعضی هایمان به دنبال برگشتن به همان دوران می گردیم و از کرده خود پشیمانیم . مگر همین ما ملت نبودیم که وقتی افرادی که هم اکنون آزادیخواه شده اند به مرحوم بازرگان بدترین اهانتها را کردند هیچکداممان خم به ابرو نیاوردیم و حالا در این دوران به دنبال احقاق حقش می گردیم .چرا ما مردم تکلیفمان را با خودمان روشن نمی کنیم تا کی می خواهیم آنقدر دم دمی مزاج و احساسی باشیم . چه کسانی بودن که وقتی تیم ملی باخت بیشترین اهانتهای ناموسی را در پیامکهای موبایل به علی دایی کرد؟ و دوباره و با سلام و صلوات او را آورد و مربی تیم ملیش کرد؟ و دوباره از تیم ملی برش داشت ؟ مگر ما همین برخورد را با افشین قطبی نکردیم؟ . و دوباره آوردیمش. تا کی می خواهیم به این رفتارمان ادامه بدهیم ؟ البته تنها ما نیستیم .حاکمینمان هم به همین بیماری متاسفانه دچار هستند. یک روز کسانی که نمی دانم کیستند در این کشور آیت الله منتظری را تا حد قائم مقام رهبری می آورند و هر کس هم به ایشان بی احترامی کند به زندان می افتد و روزی دیگر ایشان را به حصر خانگی می کشانند و هرکس از ایشان حمایت کند به زندان می افتد. یک روز بدترین اهانتها را به کروبی می کنیم و یک روز به دنبالش به خیابانها می رویم تا کشته شویم و اگر روزی شنیدیم که او پولی را به جیب زده بدون تحقیق دوباره به او همان اهانتها را می کنیم. روزی دیگر همه دست به دست هم می دهیم تا آبروی هاشمی رفسنجانی را ببریم و دیگر روز به نفعش شعار می دهیم. براستی تا کی بایداین تفکرات و اندیشه های پا منقلی ادامه داشته باشد .چرا می گویم پا منقلی ؟ برای اینکه معتادان تا پای منقل نشسته اند و مواد می کشند شور و حال دارند و می خواهند دنیا را عوض کنند و همین که خمار می شوند فکرشان جور دیگریست . هرکس به خیابانها بریزد و شعار آزادی بدهد با او برخورد می شود و مورد ضرب و شتم قرار می گیرد تا جایی که او را ارازل و اوباش می خوانند و تا جایی پیش می روند تا اشخاصی را اعدام کنند. روزی درست سی سال قبل به خیابانها می ریزیم .روز عاشورا فریاد می زنیم , سینما آتش می زنیم , بانک آتش می زنیم , همه را سرخود و بدون هیچ دادگاهی اعدام می کنیم و درست سی سال دیگر همان رفتارها و کارها را انجام می دهیم و بیگانمان می خوانند , و روزی دیگر مناظره تلویزیونی می گذارند و همان حرفهاکه مورد اشاره ملت است را بر زبان می آورند . و فاجعه بدتر اینکه بعد از پخش یکی از همین مناظره های تلویزیونی اخیر / دوستی که در ستاد آقای موسوی یکی از فعال ها بود بعد ازهفت ماه که این اتفاقات افتاده ,بعد از دیدن یکی این مناظره ها به من زنگ می زند و می گوید صلواتی واقعا فکر می کنی کدامشان درست می گویند؟ همین فکر دقیقا شده الگوی اندیشه ما ملت. اگر روزی این جنبش سبز که براه افتاده و من نیز یکی از حامیان این حرکت هستم به پیروزی رسید و به همه مطالباتش دست پیدا کرد.چه کسی می تواندبه من تضمین دهد که دوباره پشیمان نشویم ؟ آنوقت چه جوابی می خواهیم بدهیم ؟ تا به حال محض رضای خدا کدام از اهدافمان در این کشور بوده که به پشیمانی نینجامیده باشد؟ اقلا بیاییم به اسم دین این جنبش را ادامه ندهیم . چرا می گویم بدون دین ؟ زیرا اگر در آینده از کرده خود پشیمان شدیم نسلهای بعدی همه را از زاویه دین نبینند و فحش و بدو بیراهش را نثار دین و خدا نکنند .همین اشتباهی که براستی گذشتگان ما در انقلاب کردند و همه چیز را در زیر لوای دین انجام دادند و هر کثافتکاری و بی اطلاعاتی و بی سوادی شان را ما نسلهای بعد از زاویه آنها ندیدیم که از دین و مذهب دیدیم. با این اندیشه های که در فراروی ماست فکر نکنم به جایی برسیم . همانطور که تا این ساعت به هیج جا نرسیده ایم . پدرم /مادرم /خواهرم /همسرم /دوستم /همشهریم/ بیاییم قبل از انجام هرکاری آینده و عواقب آن را در نظر بگیریم . احساس ,تو و مرا به هیج جا نخواهد رساند .همانگونه که تا به حال به هیچ جا نرسانده است. باید فقط مطالعه کرد و هر بار باید گذشته مان را مرور کنیم که دوباره آدمی از یک سوراخ دوبار گزیده نشود. بیاییم به جای اینکه همیشه اشتباهات راگردن این و آن بیاندازیم . اشتباهات خود را بپذیریم و قبول کنیم که دروغ و احساسات ما را به این روز انداخته است. تا کی می خواهیم ملعبه این و آن باشیم ؟ چرا نمی خواهیم برای هر کاری که از ما می خواهند سوال داشته باشیم؟ تا کی ما ملت باید در همه کار دخالت کنیم و حرف داشته باشیم ؟ چند وقت پیش دیدم یکی از انقلابیها دوآتشه که روزگاری حرف اول را در کشور می زد سکوت کرده .از او پرسیدم پس چرا در این زمانه پرتلاطم شما سکوت کردی ؟ گفت مگر می گذارند حرفی بزنیم بهتر است سکوت کنیم .و در دلم گفتم :
کاش از همان وحله اول سکوت می کردید .

کلمه:علی توکلی، برادر مجید توکلی، در صفحه فیسبوکش نوشته:
روز سهشنبه شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب حکم مجید توکلی را اعلام کرد: در مجموع ۸ سال و نیم زندان (۵ سال برای اجتماع و تبانی، ۱ سال برای تبلیغ علیه نظام، ۲ سال برای توهین به رهبری، ۶ ماه برای توهین به رئیسجمهور)، ۵ سال ممنوعیت فعالیت سیاسی، ۵ سال ممنوعالخروج از کشور